|
سلام به همه دوستان مجبورم این وب و تعطیل کنم و برم
اگه خواستید بهم سر بزنید بیاید به این ادرس http://abasasal.persianblog.ir/ بایه ترانه هم به روزم زودتر لینکم کنید + نوشته شده در 88/02/21 20 توسط عباس |
انالله واناالیه راجعون
مادرم فوت کرد برای شادی روحش صلوات بفرستید این مطلب و فقط برای این نوشتم چون تو مطلب قبلی گفته بودم برای مادرم دعا کنید وخیلی از دوستان هم دعا کردند اما پیمونه که پرباشه سرازیر میشه بحرحال ازتمامی دوستان تشکرمیکنم + نوشته شده در 88/02/07 16 توسط عباس |
سلام به همه دوستان این روزها اصلا حالم خوب نیست مادرم مریضه و............................ براش دعا کنید زیاد دعا کنید سر نماز دعا کنید خلاصه دعا کنید ممنون از لطف تون راستی تعجب نکنید اجبارا مجبور شدم اسم وبلاگم و عوض کنم من همسفر شراب از زرد به سرخ شد کندوی بی عسل شاید تا چند روزه دیگه بازم اسم وب و عوض کنم راستی دعا یادتون نره + نوشته شده در 88/01/28 21 توسط عباس |
درزندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را اهسته درانزوا میخورد و میتراشد این دردها رو نمیشود به کسی اظهار کرد چون عموماُُُعادت دارند که این دردها ی باور نکردنی راجزو اتفاقات وپیش امدهای نادر وعجیب بشمارند واگر کسی بگوید ویا بنویسد مردم بر سبیل عقاید جاریوعقایدخودشان سعی میکنند انرا بالبخند شکاک وتمسخر امیز تلقی بکنند ـ زیرا بشر هنوز چاره و دوایی برایش پیدا نکرده وتنها داروی ان فراموشی بتوسط شراب وخواب مصنوعی بوسیله افیون و موادمخدره است ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و بجای تسکین پس از مدتی بر شدت درد میافزاید ایاروزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی این انعکاس سایه روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب وبیداری جلوه میکند کسی پی خواهد برد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ متنی از کتاب بوف کور اثر جاودان استاد هدایت + نوشته شده در 88/01/26 20 توسط عباس |
زندگی معنی مرگه
وقتی روز از شب میترسه وقتی شب تو فکر روزه وقتی از اتیش خورشید صورت زمین میسوزه وقتی دریا رنگ خونه وقتی زخمی اسمونه وقتی چاقو دست باد و ضامن اش رنگین کمونه وقتی که چشم رفاقت زخمیه مشت تگرگه زندگی معنی مرگه زندگی معنی مرگه وقتی شب ستاره دزدید رخت اسمون و پوشید وقتی از ابر رفاقت بارونه گلوله بارید زندگی کندوی زهر و به شیرینی عسل کرد حتی از خدا نترسید وقتی که مرگ وبغل کرد وقتی که چشم رفاقت زخمیه مشت تگرگه زندگی معنی مرگه زندگی معنی مرگه عباس شیرمحمدی + نوشته شده در 88/01/17 20 توسط عباس |
بوی عیدی بوی تپ بوی کاغذ رنگی بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ بااینا زمستون و سر میکنم بااینا خستگیمو در میکنم شادی شکستن قلک پول وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب بااینا زمستون و سر میکنم بااینا خستگیمو در میکنم فکر قاشق زدن دختر ناز چشم سیاه شوق یکخیز بلند ازروی بته های نور برق کفش جفت ش ده تو گنجه ها بااینا زمستون و سر میکنم بااینا خستگیمو در میکنم عشق یک ستاره ساختن با دولک ترس نا تموم گذشتن جریمه های عید مدرسه بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب بااینا زمستون و سر میکنم بااینا خستگیمو در میکنم بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن توی جوی لاجوردی هوس یه ابتنی بااینا زمستون و سر میکنم با اینا بهارو باور میکنم + نوشته شده در 87/12/25 20 توسط عباس |
این ترانه با تموم ترانه هام فرق داره بعداز ماه صفر احتیاج دارم به یکم تغییر البته به یه عزیزی قول دادم که دیگه لب نزنم عرق سگی
اتاق من دور سرم میچرخه نمیدونم من پیک زدم یا اتاق اتاق من وارونه ئ وارونه اس ازپیشونیم بارون میباره به طاق چشام داره دودو میره میدونم چشام داره شهلای شهلا میشه خدا ازم این شبارو نگیره امشب واسه من شب یلدا میشه (کی گفته که مزه ئ لوطی خاکه من همه خاکا رو دادم به باد کار من از یه پیک دوپیک گذشته مزه نمیخوام لبو رد کن بیاد) اتاق من تلو تلو میخوره مثل یه کشتی که تو دریا گیجه اتاق من بدجوری جوگیرشده فک میکنه که پیک من خلیجه این و بزن سلامتی چشمات حرفایی که میخوای نگی و عشقه ویسکی میخوای یاابجویاوودکا هیچکدومش(عرق سگی)وعشقه (کی گفته که مزه ئ لوطی خاکه من همه خاکا رو دادم به باد کارمن ازیه پیک دوپیک گذشته مزه نمیخوام لبو رد کن بیاد) (تقدیم شده به کسی که خیلی این کار را دوست دارد) + نوشته شده در 87/11/30 22 توسط عباس |
یاتو (ع) تَف تف تتف تتف تتتف تف تتف تتف صَف صف صصف صصف صصصف صف صصف صصف تَن تن تتن تتن تتتن تن تتن تتن سرها جدا فتاده در این دشت از بدن هر کس که دیدو دم نزد آری مبارکش! تشییع روزهای بهاری مبارکش هر کس به خون نشستن گل دید و برنخاست تقویمهای سرخ ِ اناری مبارکش وقتی که رودها نرسیدند گِل شدند دلها همینکه زر به کف آمد دو دل شدند تاریخ شاهد است که مردان تشنه کام سقا شدند و روز دهم هم خجل شدند آری خجل شدند که ارباب تشنه بود کشتی عشق در دل گرداب تشنه بود بیتاب تآب آب عطش آتش آفتاب... چون طفل شیر خواره ی بی خواب تشنه بود کشتی شکست و دین خدا دیده شد...چه خوب! کربِ بزرگِ دشت بلا دیده شد...چه خوب! یک شاه ،یک وزیرِعلم گیر، چند مرد آنسوی شطّ ِ رنج و جفا دیده شد...چه خوب! یک مهره پیش اکبر و یک مهره پیش عُون یک مهره پیش قاسم و یک مهره پیش جُون یک دشت سرخرنگ عطشناک و آن طرف یک خیل سرخپوش حرامی ِ لون لون کشتی شکست خورده ی طوفان شنیده ای؟ در خاک و خون فتاده به میدان شنیده ای؟ کی مثل دیدن است شنیدن؟ ولی بگو از اوج نی قرائت قران شنیده ای؟ دین خداست این که سرنی کشیده اید خون خداست!حکم خدا را بریده اید جنت به احترام حسین آفریده شد دوزخ برای خویش اگر آفریده اید یک سر بریده گشت و به نی رفت کل بکش اردی بهشت آمد و دی رفت کل بکش خون خدا که ریخت عزا رخت پاره کرد شادی رسید و غصه زپی رفت کل بکش شادی رسید ! شادی ِاحیای دین تو با قیمت شکستن دُرّ ِ نگین تو ای خاتم پیامبران خنده ات حلال این داغ دیدنی است به لوح جبین تو دَف دف ددف ددف دددف دف ددف ددف کَف کف ککف ککف کککف کف ککف ککف سرخی! و دین به خون ِ تو پیوند میزند دنیا به رنگ عشق تو لبخند می زند همین! (سید حسین متولیان) + نوشته شده در 87/11/12 21 توسط عباس |
وقتی توازراه میرسی
افتاب میره قایم میشه پشت گلای اطلسی دلهره اروم میگیره وقتی تواز راه میرسی وقتی توازراه میرسی گلها تبسم میکنن ثانیه ها میرقصن وراهشون وگم میکنن وقتی صدای پات میاد کوچه ترانه خون میشه میپیچه عطرت توهوا همدم اسمون میشه وقتی که غنچه لبات وامیشه روی اسم من تولحظه ها تب میکنه تمام روح وجسم من حالا بازم منتظرم منتظر صدای تو صدا بزن که بشکفم تو مخمل هوای تو اگه که این بار نرسه پات به درخونه من دوباره بارون میزنه پر میشه پیمونه من دوباره اینه میشکنه ناودونا هق هق میکنن زمین میلرزه زیر پام ثانیه ها دق میکنن اما بازم منتظرم منتظر صدای تو صدا بزن که بشکفم تو مخمل هوای تو + نوشته شده در 87/10/28 20 توسط عباس |
حله ام احرام خون تلبیه ام زمزمه زمزم من تشنگی کعبه من علقمه حضرت زهرا قبول کرده به فرزندی ام زاده ام البنین شد پسر فاطمه العطش کودکان قلب مرا پاره کرد ورنه زشمشیرها نیست مرا واهمه کاش همان دم که تیرامدوبرمشک خورد تیغ اجل داده بود عمر مرا خاتمه گر بپذیری منم در دو جهان خادمت ای به جنان مام من مام تورا خادمه ساقی اطفال من اب روان موج زن خشک شده ازعطش اشک به چشم همه عاقبت از بار غم سروقدش گشت خم ان که بود عرش را قامت او قائمه ناله (میثم)اگر شعله به جان میزند از دل سوزان ماست برلب او زمزمه (غلامرضا سازگار) + نوشته شده در 87/10/16 20 توسط عباس |
نمیدونم چرا ! واقعا نمیدونم چرا .با اینکه تو زندگیم خواسته یا نا خواسته گناه میکنم
حالا فرقی نمیکنه چه کوچیک چه بزرگ بالاخره گناه گناهه دیگه. یه نفر هست که همیشه من یادم میرکه اون کی بوده و کی هست (ولی اون هیچ وقت یادش نمیره که من کیم ) همیشه بعد از یه مدتی که یه کوه از گناه ورو کولم این ور و اون ور میکشم میادو یه دستی به سرم میکشه(میفهمم که میگه بدبخت توهنوزم یه اربابی داری به اسم حسین(ع) ایا شما میدونید چرا؟ یعنی من؟ ........... اما قربونش برم اون موقعی که تکیه به نیزه غریبی داده بود و صدای (هل من ناصر ینصرنی)اش بلند بود اون موقعی که فریاد العشش گوش صحرا روپر کرده بود هیشکی نبود که کمکش کنه جون ناقابلم فدای لب تشنه ات یا حسین (لا یوم کیومک یا ابا عبدالله) + نوشته شده در 87/10/13 15 توسط عباس |
هواروازصدات پرکن هواازتونمیترسه صداتو توگلوت بنداز صداازتونمیترسه زبونت گوله وترکش تموم حرف تورگبار حریفت هم که پیدا شد چراازتونمیترسه توی جنگ شما با تو شما روی تورو کم کرد همه ازاینجافهمیدن شماازتونمیترسه بزن باتیغ ابروهات که فرق اسمون واشه کمر به قتل کی بستی خداازتو نمیترسه توروی عشق وکم کردی حالااون روتوکم کرده اونیکه ازتو میترسید حالاازتونمیترسه توام ترسوشدی یادل میخوادتواینجوری باشی بگوتامن بدونم دل کیاازتونمیترسه هواهم ازصدات پرشد صداتم توگلوت افتاد هنوز میترسی ازاونکه حالاازتونمیترسه سلام سلامی به جاودانه ترین زمان به پاینده ترین دل به استوارترین افق سلامی به ان سوی اینه یا رایانه امروز روز تولد منه که اول محرم هم هست که یه پیوند بین من ومحرمه برمیگردم برگشتم چون تو ساختن این وبلاگ کمک زیادی به من کردند و اما موضوع وبلاگ نثر وترانه است تا باز هم از خودم جدا باشم تا باز بنویسم تا روزگار با غم یار در شبی تاریک و تار نشود اشفته بازار و شمادوست عزیز که ترانه بلد از من هستید میدانید که با پرتاب شعر سوی حافظه شاعر رنگ و بویی تازه میگیریم چرا که شاعر محکوم است به نوشتن چرا که اگر او ننویسد چه کسی او را بفهمد شاعران بزرگ همه در دل شب مینویسند تاشب خودش را پیدا کند تا در اعماق وجود شاعر خودش را جا کند شاید در این لحظه سپیده سحر را پیداکند شاعر مینویسد تا عاشقانی که در خود شده اند گم شوند پیدا شوند دریا باز شوند- اواز شوند-پرواز شوند تا اخرین نقطه دنیا شاعر مینویسد شاعرباید بنویسد شاعر پروانه را به شمع میدوزد سنگ را به شیشه اب را میدوزد برلب تا شب بی سبب نباشد همیشه شاعر می بلعد شاعرمینوشد می ریزد می بارد شاعر گل میشود در باغ بی واژه شاعر محکوم است که بنویسد واژه را صدا را نت های عاشق را روی ذهن حافظه کاغذ شاعر ابری که جای باران شعر و غزل میریزد شعر کوچ کردن عاشق در لحظات عاشقی } کبریتها سيگارهاي لحظهي چشم انتظاريت، سيگارهاي بعد در آغوش ديدنت + نوشته شده در 87/10/09 20 توسط عباس |
|